شايلي جونشايلي جون، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

شایلی عشق ما

كنسرت دهه فجر 1393

شايلي جون دخترنازم بازم درخواست ازآموزشگاه آواي پارسه براي اجراي كنسرت ، عزيزم مثل هميشه خوشحال و آماده براي شركت دركنسرت . عشقم اين دفعه با سري قبل فرق مي كرد قراربرود اجراي كنسرتتون همراه با تئاتر باشه ازهمه مهمتر تو اين كنسرت با دوستت آمينا قراربود شركت كنيد و به هردوي شما نقش زنبور رو داده بودند ازاينكه باهم بوديد خيلي لذت مي برديد . اين عكساي قشنگت يادگار اون روزبه ياد ماندني عزيزم ...
24 خرداد 1394

كنسرت پايان دوره دف ديماه 1393

عزيزدلم وقتي دوره ارف را به سلامتي پشت سرگذاشتي از آموزشگاه به ما گفتند كه عجله براي تعيين ساز تخصصي نكنيد اجازه بديد نوآموزان ريتم را توسط دف نيز ياد بگيرند. اما اجباري نكردند . راستش بخواي من و بابا دو دل بوديم كه بنويسيم يا نه اما وقتي ديديم كه تو خيلي علاقمند هستي تا دف رو هم يادبگيري بالاخره با بابا تصميم گرفتيم تا اسم تو رو دراين كلاس بنويسيم . شايلي جون حالا ديگه بايد روز چهارشنبه به مدت يك ساعت 6 تا 7 بعدازظهر ميرفتي تا ريتم رو هم ياد بگيري ازآموزشگاه گفتند براي مدت زمان 6 تا9 ماه كافيه اگه هركي بخواد بصورت تخصصي ياد بگيره بايد ادامه بده . قشنگ مامان وبابا چون تو درزمان پايان دوره ارف كلاس سازشناسي داشتي و تقريبا س...
24 خرداد 1394

كنسرت دف 1393 دركانون شهيدفهميده

عشقم يه روز خانم صحيحي استاد دف شما در آموزشگاه آواي پارسه تماس گرفت و گفت قرار كه يك دوره يك ماهه هفته اي يك جلسه در آموزشگاه كوك در گوهردشت تمرين دف داشته باشيد تا بعد از آن يك كنسرت در كانون شهيدفهميده اجرا كنيد اما همه اينها دعوت از طرف آموزشگاه آوا بود . عزيزم وقتي دوره تموم شد به ما گفتند بايد لباساتون يك دست باشه بلوز سفيد و دامن مشكي با سربند ، من و مامان آمينا جون باهم قرارگذاشتيم رفتيم و براي شما دامن خريديم و بالاخره لباساتون جور شد اما رسيد روز موعد 1393/11/30 حالا خوشگل مامان آماده شده رفتيم تو يه اتاقي كه همه بچه داشتند اونجا آماده مي شدند عزيزدل مامان يه كمي استرس گرفت تا اينكه آروم شدي و رفتيم با استادت عكس گرفتيم . ...
23 خرداد 1394

تفريح درسيبان دره

عزيزم بازم گردش با دوستت آمينا جون ، گلم قرارشد بريم سيبان دره از شانس خوب ما مامان منيژه هم پيش ما اومد و باهم رفتيم اونجا يه كمي راهش سخت بود اما به هر طريقي كه شد رفتيم و خودمون رسونديم خيلي خوش وآب وهوا بود اونجا پر از درخت هاي گردو بود وقتي رسيديم يه آقايي يك كيسه به ما گردو داد تو با آمينا كلي بازي كردي اونجا رودخانه پر از آب بود رفتيد آب بازي و خلاصه كلي به همه ما خوش گذشت .   ...
23 خرداد 1394

اولين روز عيد 1393

عزيزدل مامان وبابا قربون شكل ماهت برم روز اول عيد شد قرارشد طبق قرار هرسال بريم خونه مامان منيژه آماده شديم و اونجا رفتيم همه خونه مامان منيژه بودند حتي زندايي ناهيد ، دختر زندايي نيلوفرجون كيف و كفش خوش آب رنگي داشت كه تو وقتي ديدي دلت مي خواست اونها را بپوشي و كيف دستت بگيري عاشق كفش پاشنه بلند بودي خلاصه عزيزم اجازه گرفتي و پوشيدي اينم عكساي قشنگت . اما دل من تاب تاب مي كرد نكنه خدايي نكرده مشكلي برات بوجود بياره اما خداروشكر به خير گذشت . خوشگل مامان اون روز به جز اون كيف و كفش هاي نيلوفرجون يه سري ديگه هم كيف و كفش استفاده كردي و حتي لباسهاي عيد خودت رو پوشيدي گفتي ازمن عكس بگيري .   ...
23 خرداد 1394

اولين ديكته دخترك نازم

شايلي جونم اين اولين ديكته اي كه دركلاس اول با تلاش هاي خودت به همراه معلم مهربونت خانم قهوچي نوشتي و اون روز براي من و بابا خيلي روز قشنگي بود كه دخترمون داره باسواد مي شه . عزيزم خيلي خطت قشنگ با وجود اينكه با دست چپ قشنگت نوشتي . ...
23 خرداد 1394

اخرين دست نوشته خانم قهوچي

دختر گل وقشنگم بالاخره بعد از 9 ماه رفت وآمد سخت و آسان دريادگيري مطالب جديد براي نوشتن وخواندن توسط معلم عزيزت خانم قهوچي آخرين ديكته اي كه نوشتي و نمره بيست گرفتي معلم عزيزت برات اين پيام قشنگ را بعنوان يادگاري گذاشت . اميدوارم قشنگم هميشه درتمام مراحل موفق باشي . ...
23 خرداد 1394
1